تبلیغات
تلخند

تلخند
فرقی نمی کند گودال کوچکی باشی یا دریای بیکران! زلال که باشی آسمان در توست... 
نویسندگان
سنگرهای صفر و یکی
از دست ندهید!
سلام
بخوانید و لذت ببرید:
خاطره شیخ علی خسروی از آیت‌الله مولوی قندهاری
آیت‌الله قرهی در ادامه شرح آشنایی خود با آیت‌الله مولوی قندهاری به شرح خاطره‌ای از شیخ علی خسروی پرداخت و گفت: آقا شیخ علی خسروی می‌گفت که در جهاد سازندگی مشهد یک مطلبی برایش پیش آمد که از امام رضا علیه السّلام خواسته بود یک نفر سر راهش قرار بگیرد و دستش را بگیرد. آیت‌الله مولوی قندهاری پیدا شده بود و دست ایشان را گرفته بود.  تعریف می‌کنند: بعد از مدتی دیدم آیت‌الله قندهاری راجع به انقلاب و امام هیچ حرفی نمی‌زند و هیچ‌چیزی نمی‌گوید. در دل خودم گفتم: الآن دوستان می‌گویند که شیخ علی دیوانه است که جهاد را رها کرده است و دنبال شیخی رفته است که هیچ حرفی درباره انقلاب و این‌ها هم نمی‌زند. نکند این فرد ضدانقلاب باشد. می‌گفت: در همین حین که ایشان در اتومبیل کنار من نشسته بود و من به این مسائل فکر می‌کردم سه بار ایشان خم شد و به من نگاه کرد من هم به ایشان نگاه می‌کردم و مجدد همین فکرها در سرم می‌چرخید. دفعه سوم که ایشان من را نگاه کرد به من گفت: چه شده؟ چرا با خودت حرف می‌زنی؟ گفتم: من چیزی نگفتم. گفت: نگفتی ولی تو فکر که کردی. حالا تو  خمینی‌شناس شده‌ای؟ با خودت حرف نزن!
پیش‌بینی شیخ ژولیده؛ شیخ فضل‌الله بر دار می‌شود و شیخ عبدالکریم مؤسس حوزه علمیه قم
آیت‌الله قرهی در بخش دیگری از صحبت‌های خود به‌نقل از مرحوم آیت‌الله بهجت برای تأیید چنین حالات و جایگاهی میان برخی علمای بزرگ شیعه و آگاهی آنان به احوال اطرافیان و شیعیان گفت: یک‌بار مرحوم آیت‌الله بهجت فرمودند که آقای شیخ فضل‌الله نوری می‌گوید: من به مجلس میرزای بزرگ (میرزای شیرازی) رفته بودم و در آنجا بودم، دیدم شیخی ژولیده آمد و به افراد اعتنایی نکرد و در گوشه‌ای از مجلس نشست. اما صاحب مجلس به‌احترام ایشان تمام‌قامت بلند شد. مجلس بحثی بود و یک بحث فقهی پیش آمد و دیگران جواب‌هایی به این سؤال میرزا دادند و نوبت به ایشان رسید و جواب عالی دادند که میرزا فرمودند: بله، صحیح همین است. من نیز یک سؤال فقهی داشتم و به‌نزد این فرد رفتم تا سؤال خود را بپرسم. تا سلام کردم گفت: سلام باباجان، اسمت چیست؟ گفتم: من فضل‌الله نوری هستم، گفت: عجب نکند تو همان شیخ شهید ما باشی که در تهران به دار آویخته می‌شوی؟ شیخ گفت: من جا خوردم. حالم تغییر کرد و با خود گفتم: من از طبرستان به نور آمده‌ام تا درس بخوانم و نهایتاً قصد کرده‌ام اگر در نجف مردم، در قبرستان وادی السّلام دفن شوم و اگر بخواهم به ایران بروم به نور می‌روم و با تهران کاری ندارم.
متحیر بودم که این فرد چه می‌گوید، دیدم یک شیخ یزدی نیز برای سؤال فقهی آمد و سلام کرد و این فرد به او گفت: عمو، اسمت چیست؟ گفت: عبدالکریم حائری، گفت: به‌به! آقای حائری مؤسس حوزه علمیه قم، و بلافاصله بعد از بنده ایشان هم متحیر شد: حوزه علمیه قم چیست؟ این فرد چه می‌گوید؟ شیخ فضل‌الله نوری می‌گوید: دیگر این فرد را رها نکردم و تا جایی که آن آقا بعدها فرمودند: خداوند به تو فرزندی می‌دهد که پای دار تو کف می‌زند و تو ناراحت می‌شوی. اما بعد می‌فرمایند: تو ناراحت نباش و نباید از حبّ پدر بودن خود بکاهی. عوام الناس می‌گویند: این فرد چگونه می‌تواند خوب باشد و ادعای اصلاح امت داشته باشد، در حالی که فرزندش مخالف است.
لبخند شیخ شهید بر بالای دار و استقبال پیامبر(ص) از او
اتفاقاً  این‌ها را بیان می‌کند و نامه‌ای دارد به آیت‌الله بهبهانی که می‌گوید: آقای بهبهانی، این‌ها مرا به دار خواهند کشید. و به خادمش آقا سیدتقی می‌گوید: آن عالم این‌ها را برای من گفته است و گفته که: تو بالای دار می‌خندی، و علت لبخند مرا ملاقات با پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بیان کرده است. اگر بالای دار لبخند زدم بدان که پیغمبر اکرم خودش به استقبال من می‌آید. شما هم می‌بینید وقتی می‌خواستند ایشان را دار بزنند ایشان لبخند به لب دارند در روایات داریم که اهل‌بیت علیهم السّلام در هنگام مرگ سراغ شیعیان و محبّین خود می‌آیند اما کمتر شنیده می‌شود که خود حضرت رسول اعظم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم تشریف بیاورند مگر اینکه مقام فرد بسیار بالا باشد. اتفاقاً عکسی در دفتر اسناد انقلاب اسلامی موجود است که نشان می‌دهد شیخ لبخندی بر لب دارد و گویا همان لحظه است. چطور می‌شود که کسی آینده کسی را ببیند؟
پیش‌بینی آیت‌الله مولوی قندهاری از فتنه‌های آینده انقلاب
شش ماه آخر عمر آیت‌الله مولوی قندهاری بود؛ ما نشسته بودیم و برای ما تعریف می‌کردند و می‌فرمودند: فتنه‌هایی می‌آیند که من در آن زمان نیستم و شما باید سینه‌های‌تان را سپر این سید عظیم‌الشأن ــ اشاره به آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب ــ کنید. گفتند: ایشان سپهسالار امام زمان عجّل اللّه تعالی فرجه هستند. ایشان این سخنان را در حالی مطرح می‌کردند که از رهبر معظم انقلاب 40 سال بزرگ‌تر بودند. بارها مشاهده کرده بودم که علی‌رغم این فاصله سنی و کسالت جسمی که آیت‌الله قندهاری داشتند هربار که رهبر انقلاب به مشهد سفر می‌کردند این آیت‌الله قندهاری بودند که به ملاقات ایشان می‌رفتند. می‌گفتند: ایشان که می‌آید سریع به من خبر دهید! و به دیدن ایشان می‌رفتند. خیلی عجیب بود این مرد، همه‌چیز را می‌دانست. بعد فرمود: من نیستم می‌بینید روز به روز به جمال و کمال این سید افزوده می‌شود و طوری می‌شود که مثل آقا سید ابوالحسن اصفهانی یکه‌تاز می‌شود.
برای رسیدن به منبع یکی از محورها را جستجو کنید. سایت های زیادی این محتوا را کار کرده اند.
یاحق



طبقه بندی: ظهور، مذهبی، سیاسی،
[ جمعه 29 دی 1396 ] [ 07:07 ب.ظ ] [ احمد طحانی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

گاه خنده ای تلخ و گاه تلخی یک خنده، وجودت را در آتشی غریب می سوزاند...
اینجا غمکده ای است، پر از درد رفتن...
و تماشاکده ای است، لبریز از جدایی...
اینجا دنیاست!
سرای بی کسی...
آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
کمی رسمی تر
مقاله
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
بک لینک طراحی سایت