تبلیغات
تلخند

تلخند
فرقی نمی کند گودال کوچکی باشی یا دریای بیکران! زلال که باشی آسمان در توست... 
نویسندگان
سنگرهای صفر و یکی
از دست ندهید!
سلام

مدتها بود می خواستم فیلمی از جعفر پناهی ببینم. چون دو مسئله کنجکاوم کرده بود که او را بهتر بشناسم: 1. ممنوع الخروجی او و 2. ممنوعیتش از ساخت فیلم. بالاخره این اتفاق افتاد و توانستم فیلم «دایره» را ببینم؛ محصول 1378. این فیلم در زمان دولت اصلاحات ساخته شده و همان زمان هم اجازه اکران پیدا نمی کند...

اما دربارۀ فیلم و این مطلب:

در کم سوادی ام شکی ندارم. اما تصمیم گرفته ام به این وبلاگ به عنوان یک دفترچه یادداشت نگاه کنم. یک دفترچه یادداشت که دوستانم هم می توانند آنرا بخوانند. دفترچه ای که تلاش کرده ام (و خواهم کرد) که مفید باشد. پس ادعای نقد حرفه ای ندارم... اما در دو جنبه فیلم را مورد بررسی قرار می دهم: جنبه های مثبت و منفی.

الف: جنبه های مثبت فیلم
1. این فیلم خاطرات گذشته را برای مخاطب تداعی می کند. البته اگر بیننده حداقل پنج سال بعد از تولید، آنرا دیده باشد. خیابان ها و ماشین ها و تیپ های مردمان آنروز را نشانمان می دهد. مخاطب را به یاد نوشابۀ شیشه ای می اندازد و... خب، اینها جذابند دیگر.
2. بخشی از فیلم، مهر و محبت و وابستگی را به یادمان می آورد: زن زندانی که حامله است و می خواهد بچه اش را بیاندازد، می رود پیش یکی از هم بندهایش که حالا کارمند بیمارستان است و با یک پزشک ازدواج کرده است. زن حامله از دوستش می خواهد به او کمک کند تا بچه اش را بیاندازد، اما جواب منفی می شنود. آنجا زنِ حامله رو می کند به دوستش و قریب به این مضمون می گوید: خیلی عوض شدی...
3. جنبه های مثبت دیگری هم در فیلم بود، اما حقیقتا اینقدر ریز و کم اهمیت بود که پرداختن به آن واقعا کم لطفی است. چرا که آن صحنه ها و جنبه ها، یا از دست آقای پناهی در رفته و در فیلم جا خوش کرده و یا ناچار به ضبط آنها شده است. مثلا وقتی توی بازار فیلم برداری کنی، نمی توانی شور و حال و طراوت مردم را نشان ندهی. و...

ب: جنبه های منفی فیلم
1. سیاه نمایی این فیلم در حد المپیک است. به نحوی که وقتی کل فیلم را برانداز می کنیم، هیچ صحنۀ خوشایندی را نمی بینیم و صحنه های سراب مانندی که کمی رضایت بخش به نظر می آیند هم باز خودشان پر از ناامیدی اند. مثلا ماشینی که زن فاحشه را سوار کرده است، صحنۀ جالبی در خود دارد: افسر پلیس به مردی که بازداشت شده است اجازه می دهد که هم آواز بخواند و هم سیگار بکشد. زن فاحشه هم از این فرصت استفاده می کند و سیگاری دود می کند. خب، این کمی تا قسمتی خوب است. اما وقتی موج ناامیدی اش، برجکتِ امیدتان را با خود می برد، که بدانید افسر نیروی انتظامی با یک نخ سیگار (که به نوعی سیبیلش را چرب کرده _بخوانید رشوه_) راضی شده تا فرد بازداشت شده (هم به همراه خودش) سیگار بکشد. یا وقتی ناامیدی وجودتان را پر می کند که فرد بازداشت شده به یاد بدبختی هایش افتاده و آوازی سوزناک می خواند تا به مای مخاطب هم یادآوری کند که چقدر بدبختیم!
2. دروغ پردازی های این فیلم هم عجیب و غریب است. به نحوی که اگر بعضی از مخاطبان روی سرشان شاخ در بیاید واقعا جای تعجب ندارد. به عنوان نمونه، برادران یکی از دخترها که از زندان آزاد شده اند، می افتند دنبالش تا به قصد کشت او را بزنند. خب، خود همین مطلب پر از تناقض است و به عبارتی مجموعه ای از چند دروغ بزرگ است. چراکه اگر اینچنین بود، دختری که در زندان بوده و خلاف کرده، و می داند که برادرانش از برادران یوسف هم جانی ترند! مغز «بوزینه» نخورده که برود به سمت قتلگاه خودش. در ثانی، پدر و مادری که می دانند برادران غیرتمندِ(!!) دختر می خواهند او را بکشند، چطور می توانند ساکت باشند و دعوا را مشاهده کنند. آیا این با عقل سلیم سازگار است؟ شما بودید دخترک را مخفی نمی کردید؟ شما بودید پسرانتان را آرام نمی کردید؟ شما بودید نمی گفتید دخترک برود خانۀ یکی از اقوام تا کمی اوضاع آرام تر شود؟ شما بودید...؟
3. توهین به نظام عالی کشور هم از دیگر ویژگی های منفی فیلم است که البته، از آقای پناهی به هیچ وجه بعید نیست. در این فیلم بسیج بسیار کثیف نشان داده می شود (در صحنه های گشت و بازرسی؛ خصوصا با تکیه بر دیالوگ هایی که رد و بدل می شوند). نظام کشور در این فیلم دیکتاتوری است، بطوریکه زن ها حتی سیگار هم نمی توانند بکشند. بدبختی در این کشور و زیر چتر نظام حاکم بر مملکت موج می زند و همه در بیچارگی غوطه ورند. بگیر و ببند زیاد است. آزادی کم است و عبارتی اصلا نیست. و...

خلاصه اینکه به جای دیدن این فیلم، بنشینید شمعدونی ببینید. خندوانه ببینید. فیلم های توصیه شدۀ هالیود و بالیود را تماشا کنید. کتاب بخوانید یا حتی اصلا بخوابید! باور بفرمایید دراز کشیدن پای کامپیوتر و تماشای باب اسفنجی بهتر و مفیدتر از دیدن این فیلم است!

من از دو جهت (1. وقت و دقتی که پای فیلم خرج کردم و 2. وقتی که صرف نوشتن این پست شد) به قول بازاری ها ضرر کردم. اما باور کنید وقتی فیلم تمام شد، اینقدر ناامید و افسرده و بدحال شده بودم که دیگر قدم زدن توی حیات با صفای خانه، و آب دادن به درختان سرسبز بهاری و شنیدن صدای پرنده هایی که توی حیات و لابلای شاخ درختان بودند هم آرامم نکرد، برای همین گفتم پستی بگذارم تا شاید کسی بخواند و جلوی ضرر گرفته شود...

همین. یاحق



طبقه بندی: نقد فیلم، معرفی فیلم،
برچسب ها: جعفر پناهی، فیلم، دایره، معرفی فیلم، 1378، نقد فیلم،
[ چهارشنبه 20 خرداد 1394 ] [ 04:23 ق.ظ ] [ احمد طحانی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

گاه خنده ای تلخ و گاه تلخی یک خنده، وجودت را در آتشی غریب می سوزاند...
اینجا غمکده ای است، پر از درد رفتن...
و تماشاکده ای است، لبریز از جدایی...
اینجا دنیاست!
سرای بی کسی...
کمی رسمی تر
مقاله
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
بک لینک طراحی سایت